تبلیغات
just books - ایین‌های ازدواج در «تاریخ بیهقی»
رسم‌ها و عادت‌های هر قوم و طایفه‌ای، نمودار میزان تمدّن و فرهنگ آن قوم است و از میان آن همه رسم و عادت می‌توان سایه روشنی از اوضاع مردمی را شناخت که به چه آرا و اندیشه‌هایی معتقد بوده‌اند. در مطالعه کتاب «تاریخ بیهقی»، کلّیاتی از این آداب و رسوم را می‌بینیم. آنچه در این کتاب منعکس است، بیشتر از مقوله تشریفاتی است که یک حکومت توخالی و پوشالی و عوام‌فریب را به گونه حکومتی اصیل و مایه‌دار و دوستدار ایران و ایرانی نشان دهد و عادات و آرایی را که ایرانیان، طی قرن‌ها به دست آورده‌اند، یک جا در پای غزنویان ]یعنی مهاجمان تورانی‌نژادِ حکومت‌یافته بر ایران[ بریزد؛ تا سنگ حقارت و فرومایگی و بی‌اصالتی از پیش پایشان برداشته شود و سلطان محمود و سلطان مسعود و سلطان مودود... بتوانند خود را هم‌رنگ جماعت ایرانی قلمداد کنند و با جلب اعتماد ایرانیان، بی‌دغدغه خاطر بتوانند به فرمانروایی خود ادامه دهند و یا با نشان دادن مال و مکنت خود، هراس و یأس در دل ایرانیان به وجود آورند.

یکی از این آداب و رسوم را که ابوالفضل بیهقی، گاه با ریزه‌کاری‌های آن، به تفصیلْ سخن رانده است، رسم ازدواج و مراسم نثار و هدیه و جشن‌های هنگام عروسی است که در دربار مسعود (حکومت: 421ـ432 ق) و امیرزادگان معاصر وی رایج بوده است. این تشریفات، به حدّی وسیع و جالب و مجلّل است، که می‌توان هر یک را به عنوان موضوعی جداگانه بررسی کرد.

امّا مبنای عروسی‌های باشکوهی که در «تاریخ بیهقی» آمده ـ چه آنهایی که به شخص سلطان مسعود مربوط است و چه آنهایی که به امیران و شاهزادگان ـ‌، اغلب برای ایجاد روابط دوستانه بین دربار و حکّام ولایات بزرگ و دوردست بوده است. در این مورد، رسم بر آن بوده که پیکی یا دانشمندی همراهِ چندین خدم و حشم و نامه‌ها و پیام‌های نیکو، برای خواستگاری به خانه عروس می‌فرستادند. دختر نیز باید نجیب‌زاده باشد، با اصل و نسبی نیکو (مادری شریف داشته باشد) و غلام و کنیز هم نباشد.

برای نمونه، آن جا که سلطان مسعود از دختر قدرخان (خاقان ترک) خواستگاری می‌کند، طی نامه‌ای که برای پدر دختر می‌فرستد، یادآور می‌شود که: «ما را رای افتاده است که تا از جانب خان، دو وصلت باشد؛ یکی به نام ما، و یکی به نام فرزند ما ابوالفتح مودود ـ دام تاییده ـ که مِهتر فرزندان ماست، و بعد از ما ولی عهد ما، در مُلک، وی خواهد بود. آن ودیعت که به نام ما نامزد کنند، از فرزندان و سرپوشیدگان کرائم باید که باشد، از آنِ خان. و دیگر ودیعت، از فرزندانِ امیر، فرزند بغراتگین، که ولی‌عهد است؛ امّا چنان باید که این دو کریمه، از خاتونان باشند، کریم الطرفین. اگر بیند خان، و ما را بدین اجابت کند، چنان که از بزرگی نفس، و همّت بزرگ، و سماحت اخلاق وی سزد، که هیچ حال روا نباشد، و از مروّت نسزد که ما را اندرین، رد کرده اید».1

از این قسمت، نکاتی چند استنتاج می‌شود. یکی این که: نسب و مقام مادر، اهمیت بسیار داشته است. می‌بینیم که مسعود، بدان اکتفا نمی‌کند که همسر وی، و آنِ پسرش، دختر قدرخان، و دختر پسر وی باشند؛ بلکه مادر آنان نیز باید از خاندانی نجیب و اصیل باشد.

به هر حال، پدر عروس، چه با میل و رغبت و چه ناراضی، باید با این ازدواجْ موافقت می‌کرد. آن وقت از جانب سلطان، هدایایی فرستاده می‌شد و مهد می‌بردند. چون معمولاً عروس در شهری دوردست بود، مدّتی دراز (گاه بیش از یک سال)، این رفت و آمدها طول می‌کشید تا عروس به خانه داماد دراید و هنگامی که مهد عروس به دروازه شهر می‌رسید، جماعت بسیاری از زنان و محتشمان، به استقبال عروس می‌رفتند. در این موقع، مرسوم بود که هنگام غروب و شامگاهان، عروس به دروازه شهر نزدیک شود و چنانچه زودتر می‌رسیدند، تا شامگاه صبر می‌کردند و در میان شمع و قندیل‌ها و شعله‌ها، او را به شهر وارد می‌ساختند. در عروسی سلطان مسعود با دختر باکالیجار، بیهقی می‌گوید: «آن شب، نشابور چون روز شده بود از شمع‌ها و مشعل‌ها... و چندان چیز ساخته بودند به فرمان عالی که اندازه نبود».

و آن گاه او را به سرا و بارگاهی که سختْ زینت داده بودند، فرود می‌آوردند، سفره‌ها می‌گستردند، هدیه‌ها و نثارها روان می‌کردند؛ در حالی که عروس، روی پوشیده بود و کس او را نمی‌دید. سپس سلطان از سرای خود با غلامان و کوکبه عظیم، به سرای عروس می‌آمد. از مجلّل‌ترین عروسی‌ها، عروسی سلطان مسعود است با دختر باکالیجار2 و نیز عروسی مسعود با دختر قورخان3 و عروسی امیر مردانْ‌شاه با دختر سالار بکتعذی.4

«و عبدالجبّار، پسر خواجه بزرگ (احمدِ عبدالصمد) در رسید با ودیعت و مال ضمان و همه مرادها حاصل کرده... و پس مهدها که راست کرده بودند، با زنانِ محتشمان نشابور از آن رئیس و قضات و فقها و اکابر و عمّال ]به شب[ پیش مهد دختر باکالیجار بردند، بر نیم‌فرسنگ از شهر بود و خدم و قوم گرگانیان را به عزیزی‌ها در شهر آوردند و سرای و کوشک‌های حسنکی، چون درجات فردوس الاعلی بیاراسته بودند به فرمان امیر، مهد را آن جا فرود آوردند با بسیار زنان ،چون دایگان و دادگان و خدمتکاران و زنان و خادمان و کنیزکان، و محتشمان نشابور بازگشتند و آن شب نشابور، چون روز شده بود از شمع‌ها و مشعل‌ها. و خادمان حرم سلطانی، به درِ حرم بنشستند، و نوبتی بسیار از پیادگان به درگاه سرای نامزد شدند و حاجبی با بسیار مردم، و چندان چیز ساخته بودند به فرمان عالی که اندازه نبود و فرود فرستادند و نیم‌شب، همه قوم سرای حرم سلطانی از ]محلّه[ شادیاخ، آن جا آمدند. و دیگر روز، امیر فرمود تا بسیار زر و جواهر و طرایف آن جا بردند و تکلّفی سختْ عظیم ساختند اندر میهمانی‌ها. و زنان محتشمان نشابور را جمله آن جا بردند و نثارها بکردند و زنان بخوردند و بازگشتند و ودیعت را که ساکن مهد بود ،کس ندید و نماز خفتن، امیر از شادیاخ بر نشست با بسیار مردم از حاشیت و غلامی سیصدْ خاصه، همه سوار و غلامی سیصد پیاده در پیش و پنج حاجبِ سرایی، و بدین کوشک حسنکی آمد و فرود سرای و حرم رفت با خادمی ده از خواص که روا بودی که حرم را دیدندی و این خدم و غلامان، به وثاق‌ها که گِرد بر گِردِ درگاه بود، فرود آمدند که وزیر حسنک، آن همه بساخته بود ازجهت پانصد و ششصد غلام خویش را فخر و آفتاب دیدار سلطان بر ماه افتاد و گرگانیان را از روشنایی آن آفتاب، فخر و شرف افزود... و دیگر روز، امیر هم در آن خلوت و نشاط بود و روز سوم، وقت شبگیر به شادیاخ رفت و چون روشن شد و بار داد، اولیا و حشم به خدمت آمدند».5

پس از این مراسم و جشن‌ها، معمول آن بود که همراهان عروس، به شهر خود باز می‌گشتند، در حالی که هر یک به فراخور خویش، خلعت‌ها و تشریفات یافته بودند و به روی پدر عروس هم خلعتی گران‌مایه می‌برند.

جهیزیه و وسایل عروس هم بسیار مجلّل و آبرومند و گاه بسیار زیبا و هنری و شگفت‌انگیز بود که بیهقی در مورد جهیزیه دختر باکالیجار، چنین توصیف می‌کند: «و با دختر باکالیجار، چندان چیز آورده بودند از جهیز معین که آن را حدّ و اندازه نبود و تفصیل آن دشوار توان داد. و من که بوالفضلم از سِتّی زرّینِ مُطربه شنودم... می‌گفت که دختر، تختی داشت گفتی بوستانی بود، در جمله جهیز این دختر آورده بودند، زمین آن تخته‌های سیمین در هم بافته و ساخته و بر آن سی درخت زرّین مرتب کرده و برگ‌های درختان، پیروزه بود با زمرّد و بارِ آن انواع یواقیت، چنان که امیر اندر آن بدید، آن را سخت بپسندید، و گرد بر گردِ آن درختان، بیست نرگسدان نهاده و همه سیرغم‌های آن، از زر و سیم ساخته و بسیار انواع جواهر، و گرد بر گردِ آن نرگسدان‌های سیم، طبق زرّین نهاده همه پُرعنبر و شمامه‌های کافور. این، یک صفت جهیز بود ودیگر چیزها بر این قیاس می‌باید کرد».6

امّا چنان که دیدیم، با تمام این جشن‌ها و نثارها و هدیه‌ها که داده می‌شد، دوره غزنویان، دوره زن نبوده است. در این کتاب، به تعداد معدودی زن بر می‌خوریم. بی آن که خود، نقش مستقیم و زنده و پویایی بر عهده داشته باشند، بیشتر در جنب کارهای دیگر به شمار می‌آمدند؛ کارهایی چون نزدیک ساختن دو فرمانروا به یکدیگر، استحکام بخشیدن دوستی حکّام و سلاطین و از این قبیل موارد؛ امّا در مقابل، هیچ گاه به اهمیت زن و نقش و جایگاه زن، توجّهی نشده است و حتّی گاه، صراحتاً به پایین‌تر بودن زنان از مردان، اشاره شده، در آن جا که از مادر حسنک، گفتگو به میان می‌اید، با آن که بیهقی، او را بسیار می‌ستاید، می‌گوید: «مردان و زنان را تفاوت، بسیار است».7

شاید بتوان گفت تنها زنی که در «تاریخ بیهقی» نقش سیاسی ایفا می‌کرده «حُرّه ختلی»، عمّه سلطان مسعود است که به گفته بیهقی چنین برداشت می‌شود که وی زنی کاردان و مدبّر بوده و الّا خاتونان در دوره غزنویان، چونان هدیه‌ای از جانب سلطانی به سلطان دیگر واگذار می‌شده و سپس در گوشه‌ای نهاده و به فراموشی سپرده می‌شدند. انگار کالاهایی بودند که مدّتی مصرف می‌شدند و بعد که کهنه و فرسوده شدند، به کناری نهاده می‌شدند. در ضمن، در این دوره، به علت پوشیده بودن و در حرمْ جای داشتنِ زنان، هیچ گاه از ظاهر و صفات آنان، سخنی به میان نمی‌‌‌‌اید.

البته آنچه ما در این عروسی‌ها سراغ داریم، بجز آنچه گفته شد، یعنی به حکم مودّت و دوستی بین دو سلطان و حکمران، گاه عروسی‌ها و وصلت‌ها جنبه سیاسی به خود می‌گرفت و باید گفت که حتّی آن نوع وصلت‌ها هم که بین دو حاکم برقرار می‌‌شده، بیشتر به لحاظ سیاسی بوده است. سلطان مسعود، این گونه طرح‌ریزی می‌کرده که جنبه سیاسی آن، بر تمام جوانب دیگر، مقدّم باشد، چونان عروسی دختر سلطان مسعود با نام «گوهر» که با پسر عمویش (یعنی پسر محمّد) صورت گرفت. سلطان مسعود، قبل از سفر جنگی خود به هند که می‌خواست از پایتخت (غزنین)، دور شود، بیم آن داشت که مدّعی از گوشه و کنار، سر برآورد و از غیبت وی استفاده کند و پرواضح است که از مهم‌ترین مدّعیان سلطنت، پسران برادرش محمّد می‌توانستند باشند که سلطنت و حکومت را بعد از پدر، از آنِ خود می‌دانستند، نه مسعود. سلطان مسعود، این را خوب می‌دانست، به همین دلیل به همگی فرزندان برادر خود، مهربانی فراوان کرد و صله را تمام داد، حتّی دختر خود را نیز به یکی از این پسران (یعنی امیرمحمّد بن محمّد) داد و به فوریت، قبل از حرکت، مراسم عقد و عروسی انجام گرفت.8

البته بیهقی در مورد این مراسم، توضیحی نداده و شاید هم سلطان مسعود، به دلیل عجله داشتن برای سفر هند، مراسم خاصی از قبیل جشن و پایکوبی و نثار و هدیه، برگزار نکرده است. خلاصه کلام، آن که غالباً این ازدواج‌ها چنان که اشاره رفت، انگیزه مادّی یا سیاسی داشته است. وقتی که دست‌اندازی به سرزمینی، از طریق لشکرکشی مقدور نبوده، این گونه ازدواج‌ها صورت می‌گرفته و دیگر آن که این مواصلت‌ها افزودن به ثروت خود، با گرفتن جهیزیه‌های گران‌قیمت و هدایای سنگین، از خانواده دختر بوده است.

پی‌نوشت‌ها:

1 . تاریخ بیهقی، ص 214.

2 . همان، ص296ـ297.

3 . 3ص526.

4 . همان، ص 45 ـ 425.

5 . ر.ک: همان، ص394 ـ 395 و 249 (شرح عروسی امیرمحمّد با دختر امیر یوسف که در زمان سلطان محمود، اتّفاق افتاده بود).

6 . همان، ص 396.

7 . همان، ص193.

8 . همان، ص660.

منابع

1. تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی، تصحیح: علی اکبر فیاض، تهران: دنیای کتاب، سوم، 1371.

2. یادنامه ابوالفضل بیهقی، مشهد: دانشگاه مشهد، 1374.

پایگاه حوزه
آخرین ویرایش توسط E L H A M در تاریخ 2011-Feb-19 انجام شده است

جای صندلی ها را عوض می كنی
جای شمعدانی ها
گلدان ها...
و برای من
تنها به اندازه ی یك آغوش از یاد رفته جا می گذاری


چقدر چشم به چارچوب در گذاشتی كه برگردم
منی كه بزرگ تر از تمام اتاق ها بودم
چرا نمی گذاری
لااقل روی دیوارهای خانه
بلندتر بایستم


مدام روی این صندلی
روی آن صندلی...
تصمیم تازه ای نیست
چمدانت به اندازه ی تمام راه ها
خسته ام می كند


جای همه چیز را عوض كرده ای
حالا
برای پیدا كردن ردی از هم
باید تمام انبار
رختخواب ها...
باید تمام خواب های مان را
زیر و رو كنیم

.
.
.


پیك چهاردهم