تبلیغات
just books - آموزش فیلمنامه نویسی

سکانس اول : اکشن

 

تا به حالا به مغزتون فکر کردید ؟

 

مغز ما به دو نیمکره ی چپ و راست تقسیم می شود ، نیمکره راسته برای نوآوری گذاشته شده و نیمکره ی چپ پر از استدلاله و فرمول و خلاصه منطق مغز ماست . برای نوشتن ما باید یه چیز نو خلق کنیم چشاتون رو ببندید قلم رو بردارید و صفحه رو بذارید و شروع کنید به نوشتن ، هر چی می بینید بنویسید و فقط به نیمکره ی راست مغزتون فکر کنید همه چیز رو ببرید سمت راست و فقط فکر کنید حتما شما الان یک موجود عجیب غریب رو تو ذهنتون دارید می سازید سعی کنید نوآوری رو فراموش نکنید و همیشه چیزای نو رو بسازید و من همیشه به دوستام می گم هیج وقت سعی نکنید مصرف کننده باشید سعی کنید از چیزهایی که تو می سازی مصرف کنند .

 

اما حالا که یه چیز نو رو ساختید ، با نیمکره ی چپ اون رو  سامان بدید و کنار هم بچینید مثل درست کردن یک پازل و در این کار هوش شما یعنی همون طرف چپ حرف اول را می زند .

 

شات 1: روایت فیلم نامه

 

به روزنامه ها نگاه کنید به خبرها ، چی می بینید ؟ همیشه خبر صفحه ی اول قتل و غارت و حادثه و حادثه این خبرها با عث احساس همدردی خواننده می شوند در فیلم نیز به همین صورت است ، یک فیلم نامه نویس باید مخاطب را با فیلم درگیر کند .

 

مثلا بچه ی یتمی که پدر و مادرش را در روز عید پیدا می کند ، این می تونه یک داستان درگیر کننده باشه و حس همدردی رو به وجود بیاره . در همه ی این داستانها و حوادث آیا در گیری فیزیکی در میان است نه پس چرا مخاطب درگیر می شود زیرا از درگیری فیزیکی بزرگتر در گیری عاطفی است که هر رسانه ای از آن برای جذب مخاطب استفاده می کند و من و تو به عنوان یک فیلمنامه نویس باید به آن توجه کنیم درگیری عاطفی . اگر تماشاگر درگیر بشه با موضوع قلاب ما به دهان او یر کرده و ما دیگر او را صید کردیم و باید او را بازی دهیم . به یاد داشته باش که همذات پنداری با قهرمان درگیر فاجعه تصفیه ی زهرهای درونی را برای تماشاگر به ارمغان می آورد .

 

شات 2 : یک شخص با یک مسئله

 

محسن یک دانشجوی خیلی خوبه رشته ی زبان است ، او برای رسیدن به دانشگاه تلاش زیادی کرده است و به پدر و مادرش قول داده که خرج دانشگاه را خودش تامین کند وقتی وارد دانشگاه می شود دانشگاه را راحت تر از آن چیزی دید که تصور می کرد . بالاترین نمره ها رو می آورد  . ترم سوم سوالاتی را پیدا کرد ولی وژدانش نگذاشت که آنها را بخواند و آنها را به سطل زباله انداخت ، امتحان را با نمره ی قبولی به پایان رساند وقتی به طرف سطل زباله رفت و سوالات را نگاه کرد دید که سوالات برای چند ماه گذشته هستند و او ممکن بود با خواندن آنها دچار مشکل شود و او موفق شد و سالها بعد جایزه ی صلح نوبل را گرفت .

  

سعید آدمی بود که نه دهانش بو می داد نه موهاش ژولیده بود و نه قیافه ی بدی داشت ولی او یک مشکل بزرگ داشت او آدم دغلی است و کلک بازی در می آره و برای همین کسی او را دوست ندارد ، او با چهل هزار تومانی که داشت می خواست قمار کند . قمار را با حقه ای که می زند می برد و پولش 400 هزارتومان می شود خوشحال و شادان به راه می افتد و یک ساعت بعد متوجه تقلب او می شوند و جلوی او را در خیابان می گیرند و می گویند یا پول رو می دهی یا می کشیمت ، سعید متوجه می شود که پولها رو گم کرده ولی کسی حرفش را قبول نمی کند و او فرار می کند و در بین راه می افتد و ...

 

حتما تا حالا تو عمرتون چنین داستانهای احمقانه ای ندیده بودید ؟؟؟!!!

 درسته این داستانها احمقانه هستند زیرا در هیچ کدام یک شخص با یک مسئله به خوبی جفت و جور نشدند شاید اگر محسن دانشجو عاقبت قمار باز می شد و به اون سرنوشت گرفتار می شد داستان قشنگ تر و جذاب تر می شد مثلا فیلم شهریار که حتما همه با دیدن سیگار کشیدن شهریار چیزی که غیر قابل باور بود جذب  آن شده باشند .

شخصیت جذاب اما فاقد مسئله علاقه ی کمی در ما به وجود می آورد همیشه شخصیت و مسئله را در کنار یکدیگر قرار دهید .

 

شات 3 : شخص

 

در خلق یک شخص باید سه چیز را در نظر گرفت که تمامی آنها به روان تماشاگر مربوط می شوند : 1.همدردی  2 . من دردی ( دلسوزی ) 3 . ضدیت ( نفرت ) شخصیتهای مخلوق ما باید این سه احساس را در تماشاگر ایجاد کنند .

 

فیلم من ترانه 15 سال دارم با به نمایش کشیدن سختی های ترانه یک من دردی در تماشاچی به وجود می آورد .

دختری که از خانه اش فرار می کند شاید زیاد حس همدردی را نتواند ایجاد کند ولی اگر گفته شود مادر او به علت تصاحب دخترش شوهر او را از خانه بیرون کرده این گونه فرار دختر توجیه شده و بیننده با او همدردی خواهد کرد .

 

برای به وجود آوردن من دردی همیشه شخصیت ضعیف را در برابر نیروهای قوی قرار دهید که او را می خواهند از بین ببرند که با این کار  حس من دردی به وجود می آید مخصوصا در ایران که این حس حتی در رفتار های عامیانه با گفتن آخ چه قدر دلم برات میسوزه خیلی راحت قابل مشاهدست .

 

اما برای به وجود آوردن شخصیت قهرمان همیشه یادتان باشد که یک قهرمان در جریان یک کشمکش مساوی ایجاد می شود ، من هری پاتر را مثال می زنم که هری شخصیتی با قدرتهای خارق العاده و دشمنانش نیروهای اهریمنی سخت هستند و بدین وسیله قهرمانی چون هری پاتر با قلم جی کی رولینگ خلق شد .

 

خوب  با شخص به همراه سه سلاحش یعنی : همدردی ، من دردی ، ضدیت آشنا شدیم .

 اولین تمرین را در پست تمرینات از اینجا تماشاکنید و به آن بپردازید .