تبلیغات
just books - چرا « حسنک وزیر » به دار آویخته شد

تحقیقی پیرامون شخصیت و دلایل اعدام حسنک وزیر / حسنک وزیر ( آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی ) برخلاف آنچه مشهور است چهره مثبتی در تاریخ بیهقی نیست. تاریخ بیهقی کتاب بسیار ارجمند و گرانسنگی است که به قلم مردی بزرگ و خردمند و پاکیزه سرشت چون ابوالفضل بیهقی نوشته شده است. کتابی که به گفته شادروان ملک الشعرای بهار « تالی شاهنامه » است . داستان بردار شدن حسنک وزیر که ...

چرا « حسنک وزیر » به دار آویخته شد

تحقیقی پیرامون شخصیت و دلایل اعدام حسنک وزیر

محمد علی بختیاری 

 

حسنک وزیر ( آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی ) برخلاف آنچه مشهور است چهره مثبتی در تاریخ بیهقی نیست.

تاریخ بیهقی کتاب بسیار ارجمند و گرانسنگی است که به قلم مردی بزرگ و خردمند و پاکیزه سرشت چون ابوالفضل بیهقی نوشته شده است. کتابی که به گفته شادروان ملک الشعرای بهار « تالی شاهنامه » است . داستان بردار شدن حسنک وزیر که در مجلد ششم این کتاب آمده است یکی از قطعات ناب ادبیات فارسی است که به دلیل فصاحت و بلاغت فوق العاده آن ، دهها سال است که در کتب درسی گنجانده شده و جزو دروس دانش آموزان رشته ها ی مختلف بوده و می باشد .

ابوالفضل بیهقی ( وفات 470 ق ) به مقتضای علو طبع و طینت پاک خود این رویداد تاریخی را به شیوایی تمام و البته با بی طرفی کامل نقل کرده است و روش زشت و غیر انسانی عمال و ماموران سلطان مسعود را در طرز بازداشت ، محاکمه ، مصادره اموال و اعدام حسنک وزیر  آشکار می کند ؛ به ویژه که اعدام حسنک موافق با روحیه «سادیستی» و اغراض شخصی بوسهل  زوزنی وزیر سلطان مسعود بوده است و این امر شائبه مظلومیت حسنک را در اذهان تقویت می نماید . این موارد و به ویژه معجزه قلم بیهقی باعث ایجاد و شیوع این اندیشه گردیده است که حسنک انسانی بزرگ و ارجمند و وزیری فرزانه و فاضل بوده است ، در حالی که با بررسی دقیق مستندات تاریخی ارائه شده در تاریخ بیهقی در می یابیم که چنین نیست.

در کتاب مشهور و پر تیراژ «جامعه شناسی نخبه کشی » که درباره سه تن از بزرگان و مصلحان تاریخ ایران یعنی قائم مقام فراهانی و امیر کبیر و دکتر مصدق است نویسنده کتاب ،  حسنک را تلویحا با شادروان امیر کبیر مقایسه می کند و در باب سخن  امیر که به دژخیمش می گوید: « الحکم لله ، به قضای آسمانی و حکم  پادشاهی حاضرم » می نویسد ( صفحه 165) : « مقایسه کنید با سخن حسنک وزیر ، وزیر فرزانه و فاضل که به دست سلطان مسعود کشته شد که در روز محاکمه اش گفت : «عاقبت کار آدمی مرگ است ... » . در ابتدای  کتاب نیز به عنوان دیباچه ، داستان محاکمه و بر دار شدن حسنک وزیر از تاریخ بیهقی نقل شده است .  با این حال ، همانطور که گفته شد ، با بررسی همه اطلاعاتی که مجلدات تاریخ بیهقی  درباره این شخصیت تاریخی به ما می دهد و حتی قضاوت خود ابوالفضل بیهقی ، پی می بریم که اولا حسنک ، خود انسانی بد کار و ستمگر و مردم آزار بوده است و ثانیا بر دار شدنش نیز ناشی از برخی رفتارهای نادرست و ناسنجیده و گفتار های زشت و توهین آمیز بوده است تا آنجا که سلطان مسعود و یارانش را بر سر خشم می آورد و آنها او را به بهانه « قرمطی گری » به دار می آویزند .

نام حسنک از صفحه 32 ( دوره سه جلدی ، به کوشش دکتر خطیب رهبر ) وارد تاریخ بیهقی می شود. در این صفحه آمده است که پس از در گذشت سلطان محمود ( 421 ق ) و تقریبا  همزمان با آن رسیدن موکب سلطان تازه ( سلطان مسعود ) به شهر نیشابور اولین درخواستی را که نماینده مردم از سلطان مسعود می کند برطرف کردن «ظلم و ستم های بزرگی » است که حسنک وزیر ( که خود اهل نیشابور بوده است ) بر یکی از خاندان های بزرگ نیشابوری روا می داشته و املاک آنها را غصب کرده بوده است ، به گونه ای که « بسیار خلق از ایشان (از این خاندان ) از پرده بیفتاده اند و مضطرب ( فقیر و تنگدست ) گشته اند » .

رفتار حسنک که مدتی وزارت سلطان محمود را داشته و یارانش با مردم چنین بوده است : « جمله کشاورزان و بزرگان توانگر را و هر که را باز می خواندند ( اسم و رسم و شهرتی داشت ) بگرفتند و مالی عظیم از ایشان بستدند و عزیزان قوم ذلیل گشتند »  ( صفحه 33) . حسنک خود در جلسه فرمایشی فروش و واگذاری املاکش به سلطان مسعود ( پس از دستگیری ) در پاسخ به بوسهل زوزنی می گوید : « خاندان من و آنچه مرا بوده است از آلت و حشمت و نعمت ، جهانیان دانند. جهان خوردم و کارها راندم ... » ( صفحه 232) . حسنک اولین کسی است که در تاریخ ایران خود به « جهانخواری » اعتراف می کند! بهترین دلیل برای اثبات ظلم و ستم های این وزیر سلطان محمود بر مردم ایران اظهار نظر صریح نویسنده تاریخ بیهقی است ، آنجا که می گوید : « و اگر زمین و آب مسلمانان به غصب بستد نه زمین ماند و نه آب و چندان غلام و ضیاع ( آب و ملک ) و اسباب و زر و سیم و نعمت هیچ سود نداشت . » ( صفحه 235) و می دانیم که در فلات ایران ، به ویژه در مناطق خشکی مانند خراسان آب حکم «خون» مردمان به ویژه کشاورزان و دهقانان را داشته  است و حسنک با تکیه بر قدرت حکومت ترکان غزنوی، دار و ندار روستائیان و دهقانان ایرانی را برای خود و کسان خود به تاراج می برده است. او و اعوانش رسومات خاصی را به نفع خودشان در قضاوت و سایر شئون اجتماعی ایجاد کرده بودند ( به نام رسم های حسنکی ) که بعد از درگذشت سلطان محمود آن دستورات و رسوم به درخواست مردم و توسط سلطان مسعود فورا" ملغی و باطل می شوند . ( صفحه 32 )

همانطور که گفته شد حسنک با بیداد گری مال بسیار گزافی اندوخته بود چنانکه به گفته بیهقی « بوسهل زوزنی  با جاه و نعمت و مردمش ، در جنب امیر حسنک یک قطره آب بود از رودی » . ( صفحه 227)

همه اینها نشانگر عمق ظلم و ستمی است که این وزیر ناشایست در حق مردم، به ویژه بر همشهریانش روا می داشته است و شگفت آنکه هنوز انتظار واهی از عنایات خیالی می داشته است: «می گفت مرا دعای نشابوریان بسازد ، و نساخت !». ( صفحه 235)

 از آنسو یکی از دلایل اصلی اعدام حسنک این بوده است که وی در زمان سلطان محمود ، به مسعود جوان توهین می کرده و او را آزار می داده است. ماجرا از این قرار بوده است که سلطان محمود در اواخر عمر خود مسعود را از ولیعهدی عزل و فرزند دیگرش محمد را به جانشینی انتخاب می کند ولی همه درباریان می دانسته اند که این عزل و نصب اشتباه است و سرانجام سلطنت به مسعود خواهد رسید ولی « حال حسنک دیگر بود که به هوای امیر محمد این خداوند زاده (مسعود) را بیازرد و چیزها کرد و گفت که اکفا آن را احتمال نکند تا به پادشاه چه رسد! ( افراد هم سطح آن را تحمل نمی کنند چه رسد به پادشاه ) ...  چاکران و بندگان را زبان نگاه باید داشت ... اما چون تعدی ها رفت از وی یکی آن بود که عبدوس ( پیشکار مسعود ) را گفت : امیرت را بگوی اگر وقتی تخت ملک به تو رسد حسنک را بر دار باید کرد! لاجرم چون مسعود پادشاه شد این مرد بر مرکب چوبین نشست (به دار آویخته شد ) و بوسهل و غیر بوسهل در این کیستند که حسنک عاقبت تهور و تعدی خود کشید » . ( صفحه 227) و نیز : «کار حسنک آشفته گشت که به روزگار جوانی ناکردنی ها کرده بود و زبان نگاه نداشته و این سلطان بزرگ ( مسعود ) را خیر خیر ( بیهوده ، بی جهت  ) بیازرده بود » . ( صفحه 52 )

ظاهرا  حسنک « سخنان نسنجیده » زیاد می گفته است! در جلسه واگذاری و فروش املاک ، در پایان حسنک رو به خواجه احمد حسن میمندی ( وزیر سلطان مسعود ) می کند و می گوید : « زندگانی خواجه بزرگ دراز باد ! به روزگار محمود به فرمان وی در باب خواجه ژاژ می خاییدم ( حرف مفت می زدم ) که همه خطا بود . پس گفت : من خطا کرده ام و مستوجب هر عقوبت هستم که خداوند  ( سلطان مسعود ) فرماید ... و خواجه مرا بحل کند (ببخشد ) و بگریست » . ( صفحه 233)

علاوه بر اینها ، حسنک در سطح وزارت نیز نبوده است و سلطان محمود پس از آنکه بالاجبار و بخاطر پیدا نکردن شخصی لایق ، وزارت را به حسنک می دهد ، پشیمان می شود . بیهقی می نویسد : « حسنک شمار (علم محاسبه ، ریاضی ) و دبیری ( انشا و نویسندگی  ) نداند ... سلطان محمود [ پس از پیدا نکردن فردی شایسته ] آخر [ وزارت ] به حسنک داد و پشیمان شد » . ( صفحه 503) خود حسنک نیز می دانسته که لایق وزارت نبوده است ؛ در همان جلسه واگذاری املاک ، به خواجه احمد حسن میمندی می گوید : « به ستم ( به زور ) وزارت مرا دادند و نه جای من بود » . ( صفحه 232 )

شواهد دیگری نیز در تاریخ بیهقی در تأیید موارد بالا وجود دارد که برای رعایت اختصار از آوردن آنها صرف نظر می شود .